سخن ناپرسیده مگوی و از گفتار خیره پرهیز کن:

تا از تو چیزی پرسیده نشده، سخنی مگوی.

چون باز پرسند، جز راست مگوی:

و زمانی که از تو چیزی پرسیده می­شود، فقط حقیقت را بگو.

تا نخواهند، کس را نصیحت مگوی و پند مده:

تا از تو نخواهند که کسی را نصیحت کنی، کسی را پند مده.

خاصّه کسی را پند نشنود که او خود اوفتد:                      خاصّه: مخصوصاً

مخصوصاً کسی را که نصیحت پذیر نیست؛ که او خود سرش به سنگ خواهد خورد و متّوجه خواهد شد.

 در میان جمع هیچ کس را پند مده. از جای تهمت­زده پرهیز کن:

از رفت و آمد در جاهایی که باعث گمان بد و سوءظن در مورد تو می­شود، دوری کن.          تهمت: گمان بد، افترا          پرهیز: دوری، اجتناب

و از یار بداندیش و بدآموز بگریز: از دوستِ بدخواه و بدآموز فراری باش.

به غم  مردمان شادی مکن تا مردمان نیز به غم تو شادی مکنند:

در ناراحتی دیگران شادمانی و پایکوبی مکن تا آنان نیز به ناراحتی تو خوش­حال و شادمان نباشند.                غم و شادی: آرایه­ی تضاد

داد ده تا داد یابی: با دیگران به عدل و انصاف رقتار کن تا با نو نیز به عدالت و انصاف رفتار شود.                 داد: عدل و انصاف

داد دادن: به عدالت رفتار کردن.

خوب گوی تا خوب شنوی: با دیگران به نیکویی صحبت کن و بدگویی نکن تا دیگران نیز با نیکویی حرف زده و از تو بدگویی نکنند.

اگر طالب علم باشی پرهیز گار و قانع باش و علم دوست و بردبار و کم­سخن و دوراندیش.

طالب: جویا، به دنبال          پرهیزگار: خداترس، باتقوا            قانع: خرسند، راضی               دوراندیش: عاقبت اندیش، آینده نگر

«قابوس­نامه» نوشته­ی امیر عنصر المعالی کیکاووس بن قابوس وُشمگیر، از امرای آلِ زیار است. او این کتاب را برای فرزندش گیلانشاه در آیین مملکت داری و تعلیم و تربیت، نوشته است.


عمر در پرستش خدای تعالی خرج کن که حساب، او خواهد خواست.

خرج کن: صرف کن، هزینه کن            تعالی: بلند مرتبه                حساب خواستن: مؤاخده کردن، بازخواست کردن.

 بر گذشته  و شکسته و ریخته، افسوس مخور.                       افسوس: دریغ، حسرت

گذشته: روزگار سپری شده، زمان از دست رفته       شکسته: کوزه یا سبویی که ناآگاه آن را شکسته باشی. تلمیح به داستانی از جحا.

گذشته و شکسته و ریخته(هر چیزی که دیگر از دسترس و تملّک تو بیرون است) مراعات نظیر دارند.

تمام زیرکی را عاقبت­شناسی نام نه:

تمامِ فراست و زیرکی دنیا در این است که دورنگر و عاقبت­اندیش باشی.                                                          

معیشت تنگ را به توکّل دفع کن. فقر و تنگ­دستی را با توکّل بر خدا از خود بران.

معیشتِ تنگ: فقر و تنگ دستی                            توکّل: تکیه، اعتماد                               دفع کردن: راندن، دور کردن

دین را به علم نگاه دار: دین خود را با افزودن بر دانایی­ات افزون محکم و تقویت کن.

اگر علم خواهی با تنهایی بساز: اگر به دنبال دانایی هستی، به تنها بودن عادت کن و کنار بیا.

فراخ­دلی خواهی، تن­آسانی را بگذار: اگر به دنبال گشاده دلی و دست و دل­بازی هستی، تنبلی و تن­پروری را رها کن.

فراخ­دلی: گشاده دلی، بخشندگی، دست و دل بازی               تن­آسانی: تنبلی، تن­پروری، کاهلی، سستی

کم خصمی خواهی، به خود مشغول باش:             خصم: دشمن، بدخواه، بداندیش

اگر می­خواهی دشمن اندکی داشته­باشی، مشغول کار خودت باش.

خلق را دوست خواهی، مال را دشمن گیر:

اگر می­خواهی مردم دوست تو باشند، دشمن دارایی خود باش(در فکر حفظ دارایی خود نباش و بخشنده باش).             خلق: مردم

خود را آسوده خواهی، بد مکن: اگر به دنبال آسودگی و آسایش خویشتنی، به کسی بدی مکن.

شر نخواهی، بد بگذار: اگر شرارت و بدی دیگران باعث آزارِ توست، با کسی بدی مکن.                 شر: بدخویی، شرارت

جنگ نخواهی، تحمّل کن: اگر از جنگ گریزانی، صبوری پیشه کن.

دعا را بهتر از سپاه دان: بدان که دعای خیر مردم از سپاه و لشکر قدرتمند بهتر است.                   دعا: آرزوی خوب

امید را بهتر از گنج دان: بهترین گنج، امیدواری­است.      

هر چه دون خدای است همه را باطل دان: هر چیزی را غیر از خدا،  باطل و بیهوده فرض کن.

بلا از دوست عطا­ست، پس ، از عطا نالیدن خطاست:

هر گونه آسیب و آفتی از طرف دوست مثل هدیه­ای ارزشمند است پس گله­ و شکایت از هدیه­ی او اشتباه است.

بلا: آفت، آسیب                            عطا: بخشش، هدیه                        عطا و خطا(سجع)

الهی­نامه ، خواجه عبد الله انصاری: ملقّب به پیر هرات و پیر انصار. عارف و نویسنده­ی قرن پنجم هجری و از پیش­گامان نثر مسجّع بود.


آدمی باید که بسیار نگوید و سخن دیگری به سخن  خود قطع نکند: انسان نباید زیاد حرف بزند و وسط حرف دیگران نیاید.

هر که حکایتی یا روایتی کند و او برآن واقف باشد، وقوف خود برآن اظهار نکند.

وقوف: اشراف، آگاهی                      وقوف: اطّلاع، آگاهی       اظهار: آشکار کردن

اگر او نسبت به حکایت و داستانی که می­گویند، اطلاع و آگاهی داشته باشد، نباید آگاهی خود را آشکار کند.

 تا آن کس به اتمام رساند و چیزی را که از غیر او پرسند ، جواب نگوید. اگر سوال از جماعتی کنند که او داخل آن جماعت بود، بر ایشان سبقت ننماید: سخنی را که از دیگران می­پرسند پاسخ ندهد. و اگر از گروهی سؤال شود  که او نیز در بین آن­هاست، بر دیگران پیشی نگیرد. 

سبقت نمودن: پیشی گرفتن.

و اگر کسی به جواب مشغول شود و او بر بهتر جوابی از آن قادر بود ، صبر کند تا آن سخن تمام شود:

در حالی که او جواب درست­تری را بداند، تا پایان سخن قبلی صبوری کند.                     متقدّم: قبلی، پیشین

پس جواب خود بگوید، بر وجهی که در متقدم طعنه نکند: به صورتی که به سخن فرد پیش از خودش طعنه و ملامت و سرزنش نداشته باشد.

و در محاوراتی که به حضور او میان دو کس رود، خوض ننماید: در گفت­وگوهایی که در حضور او بین دو نفر صورت می­گیرد، کنجکاوی و دقّت بیش از اندازه نکند            بر وجهیُ: به صورتی، به گونه­ای             خوض: تعمّق، دقیق شدن، کنجکاوی

طعنه: ملامت، سرزنش

 و اگر  از او پوشیده دارند، استراق سمع نکند: و اگر از او پنهان می­کنند، دزدیده به آن­ها گوش ندهد.    پوشیده داشتن: پنهان کردن      استراق: دزدیدن                                                             استراق سمع: دزدیده گوش دادن.

و تا او را  با خود در  مشارکت ندهند ، مداخلت نکند: مداخلت: مداخله، دخالت                                                

اخلاق ناصری ، خواجه نصیر الدین توسی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 9:6  توسط دبیر ادبیات  |